زبان و ادب پارسی



به نام آن‌که هستی نام از او یافت

سلام ای ··· .

نمی‌دانم قبول داری یا نه، اما داری از زبان و ادب پارسی دور می‌شوی. دیگر حافظ» نمی‌خوانی، در گلستان» و بوستان» قدم نمی‌زنی، دنبال مولانا» و شمس» نمی‌گردی، از فردوسی» تنها نام کتابش را می‌دانی و نام چند شخصیت معروف آن را. رودکی» را می‌شناسی؟ ناصرخسرو» را چطور؟ شاید نام خیابانش را شنیده‌ باشی. خوب فکر کن.

***بقیه در ادامه مطلب***

شاید بگویی الآن دورهٔ جدید است و زمان این‌ها گذشته. در ضمن، این‌ها سخت‌اند و من نمی‌توانم درکشان کنم.

باید بگویم ادبیات، قدیم و جدید ندارد. قدیمی‌ها و جدید‌ها ،هر دوتایشان زیبا و جذاب هستند.

در مورد این‌که سخت‌اند، حق با توست. اما خب لازم است یک زحمتی به مغز مبارکت بدهی و فکر کنی. چیزهای باارزش راحت به دست نمی‌آیند.

در دنیای ادب، باید بیندیشی. نگاهت به ادبیات، نباید مانند نگاهت به ریاضی و فیزیک باشد. نباید آن‌گونه که با منطق و فلسفه روبه‌رو می‌شوی، با ادبیات روبه‌رو شوی. می‌دانی؟ ادبیات هنر است. هنر، تخیل می‌خواهد. باید رویاپردازی کنی، بیندیشی، بفهمی، احساس کنی و لذت ببری. زبان و ادب چیزی فراتر از درس است.

قبول دارم که ممکن است برایت دل‌پذیر نباشد. می‌دانی چرا؟ چون کلاس‌های ادبیات پر شده از بحث‌های فرعی. به جای این‌که هنگام خواندن یک شعر، وجودت را غرق احساس‌های خوب کنی، می‌روی دنبال پیدا کردن آرایه و نهاد و گزاره و هسته و وابسته و واج و تکواژ. تازه، اگر جزو دستهٔ میرزابنویس‌ها نباشی.

شاید بگویی من خیلی به معنی و مفهوم اهمیت می‌دهم. در پاسخت می‌گویم دمت گرم. فقط چند لحظه فکر کن اگر کنکور نبود و پای آزمون و امتحان وسط نبود، باز تو این کار را انجام می‌دادی؟ البته امیدوارم پاسخت بله باشد و آن معنی‌ها و مفهوم‌ها را واقعاً بفهمی و خودت به آن‌ها برسی.

نمی‌گویم دستور زبان الکی است و آرایه مهم نیست. اتفاقاً مهم هستند. تو باید دستور زبان بلد باشی، باید آرایه‌ها را تشخیص دهی. اما این‌ها فقط ابزارند. این‌ها اصل نیستند. این‌ها قرار است دست به دست هم دهند تا تو ادبیات را با تمام وجود بفهمی و درک کنی. نثرها و نظم‌ها نوشته نشده تا تو آن‌ها را برای مدرسه و کنکور بخوانی و در میان کتاب‌های کمک‌آموزشی و آزمون‌ها و پرسش‌ها پیدا کنی. آن‌ها باید بروند درون جان و روانت. از آن‌جا به بعد خودشان راه را می‌یابند و پیش می‌روند.

پس برخیز و چشم دل بگشا و در بوستان سرسبز زبان و ادب پارسی بگرد و بکاو. آن‌زمان می‌بینی که ادبیات چقدر حالت را خوب می‌کند.


به نام آن‌که هستی نام از او یافت

سلام ای ··· .

نمی‌دانم قبول داری یا نه، اما داری از زبان و ادب پارسی دور می‌شوی. دیگر حافظ» نمی‌خوانی، در گلستان» و بوستان» قدم نمی‌زنی، دنبال مولانا» و شمس» نمی‌گردی، از فردوسی» تنها نام کتابش را می‌دانی و نام چند شخصیت معروف آن را. رودکی» را می‌شناسی؟ ناصرخسرو» را چطور؟ شاید نام خیابانش را شنیده‌ باشی. خوب فکر کن.

شاید بگویی الآن دورهٔ جدید است و زمان این‌ها گذشته. در ضمن، این‌ها سخت‌اند و من نمی‌توانم درکشان کنم.

باید بگویم ادبیات، قدیم و جدید ندارد. قدیمی‌ها و جدید‌ها ،هر دوتایشان زیبا و جذاب هستند.

در مورد این‌که سخت‌اند، حق با توست. اما خب لازم است یک زحمتی به مغز مبارکت بدهی و فکر کنی. چیزهای باارزش راحت به دست نمی‌آیند.

در دنیای ادب، باید بیندیشی. نگاهت به ادبیات، نباید مانند نگاهت به ریاضی و فیزیک باشد. نباید آن‌گونه که با منطق و فلسفه روبه‌رو می‌شوی، با ادبیات روبه‌رو شوی. می‌دانی؟ ادبیات هنر است. هنر، تخیل می‌خواهد. باید رویاپردازی کنی، بیندیشی، بفهمی، احساس کنی و لذت ببری. زبان و ادب چیزی فراتر از درس است.

قبول دارم که ممکن است برایت دل‌پذیر نباشد. می‌دانی چرا؟ چون کلاس‌های ادبیات پر شده از بحث‌های فرعی. به جای این‌که هنگام خواندن یک شعر، وجودت را غرق احساس‌های خوب کنی، می‌روی دنبال پیدا کردن آرایه و نهاد و گزاره و هسته و وابسته و واج و تکواژ. تازه، اگر جزو دستهٔ میرزابنویس‌ها نباشی.

شاید بگویی من خیلی به معنی و مفهوم اهمیت می‌دهم. در پاسخت می‌گویم دمت گرم. فقط چند لحظه فکر کن اگر کنکور نبود و پای آزمون و امتحان وسط نبود، باز تو این کار را انجام می‌دادی؟ البته امیدوارم پاسخت بله باشد و آن معنی‌ها و مفهوم‌ها را واقعاً بفهمی و خودت به آن‌ها برسی.

نمی‌گویم دستور زبان الکی است و آرایه مهم نیست. اتفاقاً مهم هستند. تو باید دستور زبان بلد باشی، باید آرایه‌ها را تشخیص دهی. اما این‌ها فقط ابزارند. این‌ها اصل نیستند. این‌ها قرار است دست به دست هم دهند تا تو ادبیات را با تمام وجود بفهمی و درک کنی. نثرها و نظم‌ها نوشته نشده تا تو آن‌ها را برای مدرسه و کنکور بخوانی و در میان کتاب‌های کمک‌آموزشی و آزمون‌ها و پرسش‌ها پیدا کنی. آن‌ها باید بروند درون جان و روانت. از آن‌جا به بعد خودشان راه را می‌یابند و پیش می‌روند.

پس برخیز و چشم دل بگشا و در بوستان سرسبز زبان و ادب پارسی بگرد و بکاو. آن‌زمان می‌بینی که ادبیات چقدر حالت را خوب می‌کند.

خدایتان توفیق دهاد!


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

ترجمه متون تخصصی
دانلود آهنگ
پمپ - پمپ آب - پمپ آب خانگی - بوستر پمپ - ناب زیست تعمیر مایکروفر صمیم ارس قاصدک خیال من دانشکده موفقیت فروشگاه رفاه کیانشهر من نویس های یک‌ زن مدرسه پسرانه شهید دانشور فرخشهر سال تحصیلی 1398-1397 کلاس ششم حر نیکو